على محمدى خراسانى

46

شرح رسائل (فارسى)

امّا بر مبناى حجيت آن از باب اخبار ما نمىتوانيم بجاى اصول وجوديه از عدميات كمك بگيريم چون اصل مثبت مىشود و بر اين مبنا مثبتات اصول حجّت نيست مثلا استصحاب حيات زيد مستقيما اثر شرعى دارد كه وجود تصدق به درهم باشد ولى استصحاب عدم موت اثر مستقيمش اثبات حيات زيد و سپس ترتب آثار شريعه است و حيات اثر عقلى است پس مىشود اصل مثبت . ولى بر مبناى حجيت آن از باب ظن و به حكم عقل اين جابه‌جائى بلا مانع است چون بر اين مبنا مثبتات اصول هم حجت است و آثار عقلى هم بار مىشود پس بجاى استصحاب حيات مىتوانيم از استصحاب عدم موت استفاده كرده و همان نتايج را بگيريم . با عنايت به اين مقدّمه شاهد چهارم بر مبناى حجيت استصحاب از باب ظن است و آن اينكه : اگر محلّ نزاع مخصوص امور وجوديه باشد و شامل عدميات نشود لازمه‌اش آنست كه بحث از حجيت استصحابات وجوديه هم عبث باشد زيرا كه ما من مورد از موارد استصحابات وجوديه مگر اينكه در آنجا يك استصحاب عدمى هم قابل جريان است آنگاه از استصحاب عدمى استفاده مىكنيم كه مسلّم است پس آن‌همه بحثها بىفايده مىشود و لا يلتزم به احد پس محلّ نزاع تعميم دارد . شاهد پنجم : در مباحث علمى معمولا دانشمندان دو يا چند گروه مىشوند كه برخى مثبت و برخى نافى هستند فى المثل آيا حقيقت شرعيه داريم يا خير ؟ جمعى مثبت و جمعى نافىاند و هكذا مثالهاى ديگر آنگاه بحثى است كه آيا تنها مثبت محتاج به استدلال است و نافى نياز به استدلال ندارد يا اينكه هم مثبت و هم نافى بايد دليل بياورند منتها مثبت بر اثبات و نافى بر نفى ؟ عدّه‌اى مىگويند : نافى دليل لازم ندارد چون استصحاب عدم همراه او است و عدّه‌اى مىگويند اين استصحاب دردى را درمان نمىكند و نافى هم